مولف ناشناخته
ديباچه 53
تاريخ شاهى ( فارسى )
رفتند و اين حكم را لغو كردند . البته قرار حكومت تركان خاتون به نيابت پسرش سلطان حجاج بود . چنان به نظر ميرسد كه رقابت ميان ترك و تازيك همچنان ادامه داشته كه ميان مادر و پسر اختلاف افتاده و اين اختلاف ظاهرا در بعضى مراكز شهر اثر گذاشته است و روحانيان با او مخالفت كردهاند ، چنان كه مولانا شهاب الدين مدرس مدرسهء قطبيه « از وى سخنى مستقبح - كه متضمن نسبت سرادق طهارت بود ، به تهمتى كه مستلزم اجراء حد و تعزير بر گوينده نمود - نقل كردند و به نزهت اذيال العصمة التركانيه - من امثالها مطهره - كه در عفت بر خواتين جهان سرفرازى نموده باشد و به طهارت و تصون بر تمامت ملكات تفوق جسته و در عصمت و عفت به مثابتى كه : در حريم سترش و بستانسراى عصمتش * جز به شرط راستى يك سر و بن بالا نكرد سر فراگوش كنيزانش نيارست آوريد * لؤلؤ كافور وش تا نام خود لالا نكرد چگونه گرد و صمت تهمتى بر چهرهء تعفف او توان نشاند ؟ به جستجوى آن قضيه ، اعيان دولت قيام نمودند ، و بر وى ثابت شد ، و به سياست و قتلش انذار واجب دانستند ، و چند روز در مطمورهء چاهقلعه مقيد ، و ساليانى در حبس و توكيل بماند ، و بعد از آن دربارهء او رأى عفو بخش زلت بخشاى استيناف تربيت فرمود ، و مسند تدريس صفهء كتبخانه مدرسهء قطبيه به او را ارزانى داشت » « 1 » . رقابت مادر و فرزند اين اختلاف همچنان ادامه داشت ، زيرا در زمان گوشهنشينى تركان اين روحانى مقتدر توانست حتى مسجد اين زن را خراب و اوقاف او را باطل كند ، اما
--> ( 1 ) - سمط العلى ص 43